166آمدند جلو با ما ديدنى نمودند و خيلى از سلامتى ما خوشحال شدند و اظهار نمودند كه: ما آمديم ديديم شما نيامديد، مشوّش شديم و از براى شريف مكّه تلفون نموديم. او جواب داده به شريف مدينه و عسكر و توپ 1 معين نموده بيايند دنبال شما، و اگر امروز نمىآمديد، دنبال شما عسكر و توپ مىآمد.
بارى، آمديم منزل و عده حجاجى كه با حاج حسّون آمده بودند، قدرى از آنها در همان منزلى كه ما منزل نموديم، در آنجا منزل داشتند و ديديم مشغول رفتن هستند. حركت نمودند و اعراب هم فردا حركت مىنمايند و آن يك نفر حاجى از قافله ما كه در بين راه گم شده بود، در سه روز قبل وارد به مدينه شده از بيراهه، ولى ده ليره در جيب خودش پول داشته، اعراب حربى در بين از دست او گرفتهاند.
[توفيق زيارت پيغمبر(ص) و ائمه بقيع(عليهم السلام)]
غرض، رفتيم حمّام؛ عصر را رفتيم به زيارت حضرت [96] پيغمبر(ص). از زيارت بازگشتيم و زخمهاى دل خود را در حرم مطهّر پيغمبر(ص) و ائمه بقيع(عليهم السلام) مرهم گذارديم. شب را مراجعت به منزل نموديم، استراحت نموديم.
صبح يوم سهشنبه، بيست [و] دوم ذىالقعده، از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى، بعضى از آقايان تشريف آوردند منزل ما، نزد آقاى آقا سيد حسن استرآبادى و اجماعى نمودند و حاج صالح هم آمد مشغول صحبت شدند از جهت ترتيبات رفتن به مكّه.
بعد از رفتن آقايان، رفتيم به حرم؛ بعد رفتيم به بازار از جهت خريد لوازمات راه، مراجعت به منزل نموديم و عصر را در خدمت آقاى آقا سيد حسن و آقاى اخوى و بعضى از حجّاج كه تقريباً سى نفر بودند، پنج گارى كرايه كرديم، رفتيم به زيارت شهداى احُد.