164ولى خيلى [به] سرعت؛ چون شب تاريك بود، نمىشناختيم. از هركسى مىپرسيديم شما اهل كجا هستيد، مراجعت از مدينه مىنماييد، هيچكس جواب نمىداد.
بعد شخصى گفت: قافله خودمان است، برمىگردند. در جلو، اعراب حربى راه گرفتند، فرار مىنمايند. قافله بعد، شترهاى ما را هم مراجعت دادند، ولى به چه حال!
خيلى سرعت قافله درهم ريختند؛ شلوغ 1 شد و چنان همهمه در ميان قافله پيچيد كه حدّ وصف ندارد. خيلى سرعت مىرانند شترها را. زنها گريه مىنمايند. بعضى هم از بالاى شتر خود را به زير انداختند، فرار نمودند؛ چون مىترسيدند اعراب بريزند از دنبال، قافله را چپاول نمايند و گلوله بزنند.
[94] و خودم هم كفشهاى خودم را در ميان كجاوه پوشيدم و خيلى مواظب خودم بودم. مستعدّ اين شدم كه هر وقت اعراب ريختند، فوراً خودم را از كجاوه بيندازم، فرار نمايم. بارى، به همان حال پريشان، مقدارى كه طى مسافت نمودند، بعد قافله ايستاد و بعد از اندكى توقف، اعراب حربى رسيدند؛ با مقوّم ما بد گفتند كه چرا مراجعت نموديد؟ ما كارى با شما نداريم؛ قدرى پول مىخواهيم.
بارى، زبان الكن است در وضع و ترتيبات كه چه بر سر ما آمده، بگويم و بنويسم! بعد از گرفتن پول، مراجعت نموديم. بارى، إلى صبح، چند دفعه ديگر از ما در بين راه پول گرفتند و تفنگ انداختند.
[مسجد شجره و ختم شرّ زورگيران]
صبح، تقريباً دو ساعت از آفتاب كه شد، يوم دوشنبه بيست [و] يكم رسيديم به مسجد شجره 2 كه در سمت دست راست جاده واقع است و قدرى هم اشجار و سبزى