139عبدالرحيم است، آمد گارى از جهت ما گرفت؛ احمال و اثقال ما را ريخت در گارى. ما را بردند به منزل، قدرى راحت شديم و عصر هم رفتيم در لب دريا، قدرى از احمال و اثقال و خودمان را تطهير نموديم، مراجعت به منزل نموديم. و امروز كه ورود به جدّه نموديم، از دريا خلاص شديم.
يوم پنجشنبه، بيست [و] پنجم شهر شوال است و مقدار توقف ما در كشتى از بمبئى إلى جدّه، نونزده يوم بود. شب را بعد از صرف غذا خوابيديم.
يوم جمعه، بيست [و] ششم شوال، صبح از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى رفتيم در لب دريا قدرى گردش نموديم و كربلايى محمد ملازم، قدرى از احمال ما را آورد در لب دريا تطهير نمود. مراجعت به منزل نمودم. و اين جدّه در واقع قصبهاى است، ولى خيلى آباد، و چون بندرگاه است و عمارات پنج مرتبه - شش مرتبه دارد و داراى محوطه نمىباشد، به مثل بمبئى.
[قصد مدينه پيش از مكه و قبل از شروع اعمال حج]
و بعد، تحقيق از راه مدينه نموديم؛ معلوم شد كه شريف، اجازه رفتن حجاج را به مدينه منوّره نداده و همچه قرار داده است كه اول، حجاج بيايند به مكّه، بعد بروند به مدينه؛ ولى قبل از موسم اوقات حج. شب را آقاى داداش و به اتفاق آقاى آقا سيد حسن استرآبادى كه يكى از وعّاظ معتبر كربلا است و از بمبئى در يك كشتى به اتفاق بوديم و سيد نجيب خوبى است، و مع چند نفر از اعراب كاظمين رفتند نزد قايم مقام [67] حاكم جدّه و با او صحبت نمودند از جهت رفتن به مدينه.
به اجازه و دستور او تلگرافى به شريف زدند كه تقريباً عدّه حجاج مذهب جعفرى، دويست نفرند و با جهاز همايون آمدند؛ اجازه حركت به مدينه را بدهد.
و در ساعت هفت از شب، جواب آمد كه دو روزى صبر كنيد؛ جهاز ديگر هم از