132بارى، سه نفر خيلى معصيتكار بودند؛ گرفتند از ميان صفهاى نظام بردند. بعد از تحقيقات زياد، دو نفر را رها نمودند و يك نفر را به واسطه ناخوشى كه داشت اجازه حركت ندادند. بعد يك نفر ديگر آمد [و] يك باسمه 1 جوهرى به روى بليط كشتى و پشت دست هركسى زد، اجازه خروج دادند.
بعد مردم ازدحام نموده از درب اطاق خارج شدند. هركسى بىاختيار به سمت بندرگاه كشتى مىرود، ما هم رفتيم در بندرگاهى كه كشتى ما ايستاده بود، رسيديم. بعد از اندكى، چند نفر پليس آمدند [و] خيلى به تشدّد، تمام حجاج را بردند به ميان اطاقى و درب را بستند و جلوى درب ايستادند. به قدرى هواى اطاق گرم شد كه قلبها مضطرب شد. بعد از ساعتى اجازه خروج دادند و مردم ازدحام نمودند، به طورى كه تصور نمىشد.
هرچه نمودند پليسها كه شايد به آهستگى مردم خارج شوند، امكان نپذيرفت و چون عده[اى] از حجاج، اعراب بحرين بودند، آنها بسيار شلوغ مىنمودند؛ ناچاراً پليسها با چوب و شلاق مردم را عقب زدند. بعد از اندكى باز اجازه خروج دادند، باز ازدحام زياد شد، مجدّد مانع شدند و جلوى درب را پليسها گرفتند. بعد از اندكى، باز اجازه خروج دادند. باز ازدحام نمودند، باز مانع شدند، ولى در هر ازدحامى يك عده از نفوس مردم خارج [61] مىشدند.
بارى، به زحمتى هرچه تمامتر بيرون آمديم از ميان اطاق [و] به سمت نردبامى كه از كشتى به خشكى گذارده بودند، حركت نموديم. در آنجا هم اعراب ازدحام نمودند، باز پليسها به ضرب چوب دور نمودند.