131
خروج از بمبئى به سمت جده
[خروج از مسافرخانه به سمت بندر كراچى و ماجراى معاينات و بررسى بليطها]
بارى، بعد از ساعتى، اجازه خروج از مسافرخانه دادند. رفتيم به اتفاق رفقا در بين خيابانى كه در اول بندر واقع است، ما را نگه داشتند. در كنار خيابان چند اطاقى از آهن ساخته بودند؛ تقريباً دو ساعتى معطل شديم.
بعد از دو ساعت حكيم آمد، زنانه را بردند در اطاق ديگرى و حكيم زن رؤيت نمايد و ما را هم بردند به ميان اطاق بزرگى به صف نظام نگه داشتند. بعد از اندكى، شخصى آمد ما را شماره نمود. بعد از او شخصى آمد اظهار نمود كه لباسهاى خودتان را از روى شكمهاى خود رد نماييد و شكمهاتان را برهنه نماييد. گمان نموديم كه مىخواهند شكمهاى ما را بدرند. بارى، چاره نداشتيم جز اطاعت كردن.
بعد شخصى آمد [و گفت] كه: بليط كشتى را در دست گرفته، نزديك شكمهاى خود بداريد. تمام اطاعت نمودند، گويا روز قيامت هم همين شكل است. بارى، با شكمهاى برهنه و نامه اعمال در دست گرفته در هواى اطاق حبس شده و گرم شده و عرقريزان ايستاديم. بعد از مدتى حكيم آمد، [60] در چهره هركسى نگاه مىكرد و دست به روى قلب او مىگذاشت، مىگذشت.