111كشتى كه قونسول فرانسه را كه از بصره به پاريس مىرود و در ميان همين كشتى ما مىباشد، آمده او را ببيند؛ چون اين جوان، نائب قونسول فرانسه است در بندر بوشهر و حالا به اتفاق قونسول، به بمبئى مىرود، گردش نموديم، فى الجمله صحبت نموديم.
الغرض، ظهر شد. بعد از خوردن ناهار خوابيديم. بعد از ناهار و خواب و چائى، رفتيم گردش، باز هم به اتفاق آن جوان گردشى نموديم إلى عصر و دو ساعت به غروب مانده، به كوههاى مسقط رسيديم كه در سمت دست راست ما واقع است و در سمت چپ، كوههاى ديگرى هم هست، ولى متفرق و كوههايى هم در دور مىباشد، ولى متصل به يكديگر مىباشد كه در آن سمتِ كوهها، خشكى است و آخر خاك ايران است كه بلوچستان و كرمان مىباشد.
و امروز عصر از خاك ايران خارج شديم [و] وارد درياى هند شديم و خليج فارس و بحر عمان هم تمام شد.
[جزيره هنگام در بين مسير، ورود به درياى هند]
و امروز صبح چند جزيره هم در ميان آب ديده شد [42] كه يكى از آنها، جزيره هنجام 1 است كه متعلق به دولت ايران است و چند خانوارى در آنجا سكنه دارد و گمركخانه هم دولت ايران دارد كه كشتىهاى مترددين را گمرك مىنمايد.
بارى، إلى مغرب در كشتى مشغول گردش هستيم و مغرب كه شد، دو سه كوه كوچكى در دست چپ ما يعنى در سمت شمال ديده شد، ولى هركدام فاصله از يكديگر داشتند و در روى يكى از آنها يك روشنائى ديده شد كه هر بيست ثانيه تقريباً