81تعلق دارد؛ چرا كه جزء مشاهدات روحى و معنوى است. حال آنكه آنچه مورد بحث ماست، دست پيداكردن به حقايق قطعى و مسلّمى است كه با دلايل علمى تأييد شده باشد. ازاينرو تصميم گرفتم كه وارد اين بحث نشوم تا از وارد شدن به موضوعى كه يك سند مسلّم و قطعى درباره آن نيامده است، جلوگيرى كرده باشم. به همين دليل به آوردن روايتهايى از ايشان در كتاب خود كه دربرگيرنده يك اسلوب خاص در زمينه بلاغت عربى است، بسنده كردم. روايتهايى كه نمايانگر آن مجموعهاى از فضيلتهاى ايشان است كه از آنها الگوهايى گرفته مىشود و احساس ملتهاى زنده و پويا، بر اساس آن استوار است؛ موضوعى كه اين بانو را در زمره بانوان مشهور قرار داده است. 1
سپس نويسنده اعتراف مىكند كه براى بار دوم به پژوهش در اين زمينه پرداخته است تا به نتيجه برسد. اين بار بررسىهايش بسيار طول كشيده و سختىهاى زيادى را همچون بررسى و مطالعه در كتابخانههاى مصر كه مملو از صدها هزار كتاب و سفرنامه مىباشد، تحمل كرده است. با اين وجود، نويسنده كتاب حاضر، در بازنگرى مجدد خود به مطالب مهمى دست پيدا نكرده است كه به نتيجه مطلوب و مورد نظر ختم گردد. طى اين بازخوانى، رسالهاى به دستش رسيده است كه «الرسالة الزينبية» نام دارد. مؤلف اين رساله، شمسالدين ابىالخير سخاوى مصرى است. رساله فوق، زندگىنامه بانوى خردمند، حضرت زينب(عليها السلام) را شامل مىشود. اما سخاوى نيز در اين رساله به اين موضوع بسنده كرده است كه حضرت زينب(عليها السلام)، بعد از مصيبت برادرش حسين(ع) و به دنبال آمادهكردن ساز و برگ سفر، از شام به مدينه آمده، و در آنجا سكونت گزيده است. سخاوى به جز مطلب پيشگفته، از موضوع ديگرى صحبت نكرده است.