82جاى تعجب دارد كه صدها هزار كتابى كه كتابخانههاى مصر، مملو از آنهاست، كتابخانههايى كه از لحاظ گنجايش منابع تاريخى، بسيار حائز اهميت و بزرگ هستند، بيشتر به صورت نسخههاى خطى هستند و زير چاپ نرفتهاند. از جمله اين منابع تاريخى مهم، تاريخ ابن عساكر است كه بالغ بر هشتاد جلد پرحجم است. اين صدها و هزارها و ميليونها كتاب، نتوانسته است براى اين نويسنده و اديب بزرگوار، ورود بانو زينب(عليها السلام) به مصر وفات و دفنش را در آنجا به اثبات برساند.
ازاينرو ايشان رساله كوچك عبيدلى كه حجمش به ده صفحه مىرسد را مستمسك قرار داده و به آن استناد كرده است؛ رسالهاى دربرگيرنده رواياتى است كه از سوى افرادى ناشناس روايت شده و هيچگاه اين افراد به دنيا نيامده و وجود خارجى نداشتهاند و دانشمندان علم رجال نيز، آنها را جزء راويان متين و باوقار به شمار نياوردهاند. گو اينكه متخصصان علم رجال نشنيدهاند كه اين افراد ناشناس، از هيچ پدر و مادرى به دنيا آمدهاند يا نه؟ با وجود اين اشكالات رساله عبيدلى، استاد حسن قاسم به آن استناد كرده است؛ زيرا كسى كه در حال غرق شدن باشد، به هر چيزى، حتى جلبك آب يا شاخه خشكيده چنگ مىزند تا خود را نجات دهد.
با اين همه، استاد حسن قاسم، خود به اين مهم اعتراف مىكند كه دانشمندان قديم و جديد مصر، از ديگران نسبت به اوضاع و احوال سرزمينشان و مزارهاى پيشينيان صالح خود، شناخت بيشترى دارند. از جمله آن مزارها، مزار بانو زينب(عليها السلام)، و مسافرت ايشان به مصر است. ما در مباحث قبلى، خواننده گرامى را از نوشتههاى نوابغ قديم و معاصر علم تاريخ مطلع ساختيم و گفتيم كه بر اساس آنها، هيچ كدام از فرزندان نسبى على(ع) وارد مصر نشده و در آنجا وفات نيافتهاند. پس چگونه استاد حسن مىتواند به نظرات بيگانگان و افراد ناآگاه اعتماد كند؟
آيا خواننده گرامى مشاهده نمىكند كه مزارها و اماكن متبركه معروف و