137با اين همه مىتوان گفت، دليل و سند كسانى كه اين مطلب را پذيرفتهاند، استصحاب اصولى 1 است. به اين معنا كه آنچه كه ثابت شده است، اين است كه زينب(عليها السلام)، بعد از مصيبت برادرش، از شام برگشت و وارد مدينه شد. آن بانو در زمان حياتش در مدينه بود. سپس اين شك به وجود مىآيد كه ايشان آيا در شام وفات كرده يا خير، در اينجا استصحاب مىگويد، اصل بر اين است كه ايشان در شام وفات نيافته، بلكه در مدينه وفات يافته است؛ تا زمانى كه دليل بيايد و شك ما را برطرف كند، و اثبات كند كه ايشان در شام وفات نموده است.
اين دليل به خودى خود، هيچ اشكالى ندارد، اما در مسائل تاريخى، نمىتوان به آن استناد كرد. با فرض پذيرش اين دليل، روايت ابن طولون دمشقى (مبنى بر رفتن زينب(عليها السلام) به شام و وفاتش در آنجا، كه اكثر فقيهان مجتهد و اصوليين آن را قبول دارند) مىتواند شك موجود در اين باره را برطرف كند.
اگر روايتى وجود داشت كه ثابت مىكرد بانو زينب در مدينه وفات يافته است، خيال ما راحت مىشد و مىپذيرفتيم كه مرقد ايشان در آنجاست؛ اما چنين امرى بعيد است. تاريخ در اين باره سكوت اختيار كرده است و كتابهاى نوشته شده درباره مزارها نيز، در اين باره سخنى نگفتهاند.