129بود؛ محمد بن ابىبكر، در حالى كه در خون غوطهور بود و از شدت تشنگى در حال هلاك شدن بود، از او قطرهاى آب خواست، اما او در پاسخ گفت: «اگر من به تو قطرهاى آب دهم، اميدوارم كه خدا مرا سيراب نكند. شما عثمان را از آب منع كرديد. اى فرزند ابىبكر، به خدا قسم، تو را در حال تشنگى مىكشم تا خداوند تو را از حميم 1 و غسلين 2 جهنم سيراب كند». سپس او را تشنه لب كشت و درون لاشه الاغى نهاد و به آتش انداخت! هنگامى كه خبر اين واقعه به عايشه رسيد، به شدت گريه و زارى كرد و بعد از هر نماز، معاويه، عمروعاص و معاوية بن حديج را نفرين مىكرد. 3
مورخ معتمد، ابوعمرو محمد بن يوسف كندى مصرى (م 354 ه.ق) مىگويد:
معاوية بن حديج، سليم، غلام خود را به همراه لباس محمد بن ابىبكر به مدينه فرستاد، تا كشته شدن او را بشارت دهد. وى وارد خانه عثمان شد و خاندان عثمان، اعم از زنان و مردان جمع شدند، و از كشته شدن محمد بن ابىبكر، اظهار شادى كردند. ام حبيبه، دختر ابوسفيان دستور داد گوسفندى را كباب كردند و مقدارى براى عايشه فرستادند. عايشه با ديدن كباب گفت: «برادرم نيز اينگونه كباب شد». سپس تا زمان مرگش كباب نخورد. 4
اسماء بنت عميس، مادر محمد بن ابوبكر، هنگامى كه خبر كشته شدن ميوه دلش و آتش زدن جسد او به همراه مردار الاغ را شنيد، به مسجد رفت و آن قدر ابراز