130ناراحتى كرد كه سينههايش را خون فرا گرفت. 1 هنگامى كه خبر كشته شدن فجيع محمد بن ابىبكر به اميرالمؤمنين رسيد، به شدت ناله كرد و غم و اندوه در صورت مباركش آشكار شد. زمانى كه از علت آنهمه اندوه ايشان سؤال شد، فرمود: «چه چيز مرا از اظهار اندوه درباره او منع مىكند، در حالى كه او ترتبيتيافته خانه من و برادر فرزندانم بود و من، پدرش بودم و او را فرزند خود مىدانستم». 2
جمالالدين ابوالمحاسن يوسف بن تغرى بردى اتابكى (م 704 ه.ق) مىگويد:
مسلمه از معتمدان بنىاميه بود. هنگامى كه معاويه مرد، يزيد طى نامهاى، او را به حكومت مصر و آفريقا منصوب و به او امر كرد كه به نفع او، از مردم بيعت بگيرد. ابوعمرو مىگويد: «مسلمه نيز عابس را فرستاد و از اسكندريه نامهاى به او نوشت و لشكريانش با او بيعت نمودند». 3 ابوعمرو مىگويد: «يزيد او را به مدت شانزده ماه، به عنوان والى مصر و مغرب منصوب كرد». 4
محمد بن ربيع مىگويد: «او اولين كسى است كه بر دو موضع مصر و مغرب حاكم شد». 5
اين [شناختى اجمالى از] گرايشها و روحيات مسلمة بن مخلد بود، با اين حال چگونه ممكن است كه بانوى خردمند، زينب(عليها السلام)، از مصر خرسند باشد و آنجا را مسكن خود قرار دهد؟ چگونه ممكن است كه ايشان به منزل مسلمه برود و در آنجا ديده از جهان فروبندد و اين اموى پليد كه از دوستان يزيد فاسق است، بر ايشان