120نكرد، اما از شورش زينب(عليها السلام) ترسيد و از او را پيروى كرد! چرا عمرو آن كسانى كه بيعت يزيد را شكستند، و جلوى چشم و گوشش به او اتهامات زشت زدند، تبعيد نكرد؟ چرا كسانى را كه دستور او به جنگ با ابن زبير را نپذيرفتند، تبعيد نكرد؟
ابن سعيد اشدق، چگونه توانست زينب كبرى(عليها السلام) را تبعيد كند، در حالى كه همسر ايشان، عبدالله بن جعفر، از بزرگترين شخصيتهاى مدينه از نظر كرم و بخشش و ثروت بود، تا حدى كه گفته شده است كه در بين امت اسلامى، كسى بخشندهتر از او نبود و به درياى بخشش و قطب سخاوت شهرت داشت. او در آن هنگام زنده بود و آن قدر جسور بود كه از معاويه نمىترسيد، چه رسد به يزيد.
هنگامى كه عمرو بن عاص، آشكارا به امير مؤمنان(ع) جسارت كرد و گفت: «اين دشمن فرزند دشمن»، رنگ از چهره عبدالله پريد و از خشم، لرزه بر اندامش افتاد. ناگهان مانند شير غرّان، به سمت معاويه آمد؛ آستينهايش را بالا زد و خطاب به معاويه چنين گفت:
اى معاويه! تا كى خشم تو را در دل نگه داريم و بر بدىها و زشتىهايت صبر كنيم؟ تا كى گفتار زشتت را بشنويم و بىادبيت را ببينيم و اخلاق ناستودهات را شاهد باشيم؟ گريهكنندگان بر مرگت بگريند! آيا از فحش و ناسزا به همنشينانت ناراحت نمىشوى؟ معلوم مىشود كه دين در نظر تو جايگاهى ندارد تا تو را از كردار زشتت باز دارد. آرى، اگر عاطفه خويشاوندى در تو بود، نبايد فرزندان كنيزان بىاصل و بردگان پستمايه را در رديف افراد فاميل خود قرار دهى. اى معاويه! اينكه كارهاى خطاى تو را تصويب مىكنند و بر ريختن خون مسلمانان و جنگيدن با اميرمؤمنان امضا مىزنند، تو را مغرور نكند تا به هر كارى اقدام كنى كه فساد و تباهىاش براى تو روشن است. 1