119توصيف كرده بود؛ ازاينرو اهل مدينه، پيروى نكردن از يزيد را اعلام كردند 1 و شدت عمل عمرو بن سعيد أشدق نيز در آنها تأثيرگذار نبود. حتى هنگامى كه يزيد، خود عمرو را به رهبرى سپاه حره امر كرد، با سركشى و تكبر او مواجه شد.
ابن زياد كه از مخلصترين مردم به يزيد بود، جزء مسخرهكنندگان اوامر او شد و در حالى كه يزيد، دستور دستگيرى منذر بن زبير را صادر كرده بود، وى را رها كرد. منذر كسى بود كه هم در خفا و هم آشكارا، مردم را بر ضد يزيد مىشوراند و اعلام مىكرد كه او، شراب مىخورد، و نماز را ترك مىكند. 2 وى همچنين از سپاهى كه يزيد به حره فرستاد، دورى جسته و خطاب به آنان گفت: «به خدا قسم! من با فاسق همراه نمىشوم تا فرزند پيامبر خدا را بكشم و به كعبه و مدينه حمله كنم». 3
يزيد مىخواست شيخ صحابه آن روز، عبدالله بن عباس را به سمت خود متمايل كرده و از او يارى بجويد، اما ابن عباس به او نامهاى نوشت و گفت:
از من مىخواهى مردم را به سمت تو تشويق كنم و از يارى ابن زبير باز دارم؟ نه، در اين صورت نه كرامت و نه مسرت باقى نخواهد ماند. از من يارى مىخواهى و من را به آن فرامىخوانى، در حالى كه حسين را با گمراهيت كشتى؟ آيا مىپندارى من حسين و جوانان و فرزندان عبدالمطلب را فراموش كردهام و به تو كارى ندارم؟ تو فرزندان پدرم را كشتى و شمشيرت آغشته به خون من است و از تو انتقام خواهم گرفت. 4
اى كاش مىدانستيم كه عمرو بن سعيد، چرا از شورش ابن عباس نترسيد. با وجود جرئت و جسارتش بر يزيد، بين او و مردم فاصله نينداخت و از او پيروى