97از نساء، و از سوى ديگر، برائت از وجوب طواف نساء جريان دارد.
ممكن است كسى قائل باشد در اينجا با اجراى برائت، شك در حليت نساء از بين مىرود. توضيح اينكه حليت نساء يا با تقصير حاصل مىشود و يا با طواف نسا. با نفى وجوب طواف نساء از طريق برائت، روشن مىشود كه حليت با تقصير يا حلق تحصيل مىگردد؛ بنابراين جايى براى استصحاب حرمت استمتاعات باقى نمىماند. پس برائت در مانحن فيه مقدم است.
محدث بحرانى در بحث احصار و لزوم طواف نساء، ميان حج واجب و حج مستحب تفاوت قائل شده، اصالة البرائه را در حج مستحب جارى كرده و به دنبال آن طواف نساء را واجب ندانسته است. 1 اگرچه بين آن مسئله و مسئله ما، تفاوت وجود دارد، ولى هر دو در اين جهت مشتركاند كه در كنار برائت، استصحاب حرمت استمتاعات نيز - كه با احرام، يقين به آن حاصل شده است - جارى است.
اما به نظر مىرسد اين مطلب تمام نيست؛ چراكه تقدم استصحاب بر برائت به نحو حكومت يا ورود، در مانحن فيه نيز جارى است؛ چون اصلى موضوعى بوده و به دليل محرز بودنش، بيان محسوب مىشود و عدم علم و عدم بيان را، در برائت شرعى و عقلى، از بين مىبرد. مرحوم آيتالله شاهرودى، در مسئله ديگرى مشابه اين بحث، بيانى دارد كه از آن استفاده مىشود كه شك در ما نحن فيه، شك در رافعيت موجود است؛ چراكه نمىدانيم تقصير، حرمت استمتاعات را بر مىدارد يا خير. چنين مواردى مجراى استصحاب بوده و چون استصحاب در اينجا اصلى موضوعى است، مجالى براى اجراى برائت نيست. 2 بنابراين در