208در اين هنگام، از شيخ عبدالكريم درباره خاطرههايش پرسيدند. حجتالاسلام والمسلمين قاضى عسكر هم به من اشاره كرد كه ايشان خاطرههاى سمير قنطار را گرفته است. اما شيخ گفت: «من چيزهايى نوشتهام. ولى هنوز منتشر نكردهام؛ چون گذاشتم براى پس از مرگم». من نيز از اين سر جلسه به زبان آمدم و گفتم اگر شما همراهى كنيد، ما حاضريم خاطرههاى شما را هم گرفته و چاپ كنيم. من با سمير 50 جلسه مصاحبه كردم كه اتفاق بزرگى است. حيف است خاطرههاى شما گفته نشود.
از اينكه شيخ مىخواهد بسيارى از ناگفتهها به پس از مرگ او منتقل شود، ناراحت مىشوم. چندان چانهزنى نمىكنم. اما اشاره حجتالاسلام والمسلمين قاضى و تأييد ديگر دوستان بيشتر به كار آمد. شيخ از سر تأمل به من نگاهى كرد. حس كردم كمى براى اصرار من آماده شده است.
ميز شام را چيده بودند. شيخ امشب براى شام ميهمان بعثه است. از اينكه هنوز فرصت تمام نشده، بسيار خوشحالم. ميز بزرگ شام را دور مىزنم. تقريباً در صدر جلسه، كنار دكتر مظلومى و نزديك به شيخ و قاضى عسكر مىنشينم. آن سمت هم آيتالله هادوى كه انسان موفقى است. در تحصيل و تدريس و اعتبار اجتماعى و زباندانى و اعتبار بينالمللى، از معدود كسانى است كه وقتى به او فكر مىكنم، غبطه مىخورم و از دست خودم به خاطر از دست رفتن عمر و بهجايىنرسيدن در علم، شاكى مىشوم.
شيخ عبيد تك مضرابهايى هم به فارسى مىگويد و حجتالاسلام والمسلمين قاضى عسكر با او فارسى صحبت مىكند. من كه هنوز از طمع خاطرههاى او دست برنداشتهام، با اجازه چشمى، دوباره به خاطرهها اشاره مىكنم و مىگويم قبل از عيد يك ماه در لبنان با سمير جلسههاى متعددى داشتم. او صحبتهاى بسيارى براى همه ما داشت كه كتاب بزرگى خواهد شد.
دوباره حجتالاسلام والمسلمين قاضى عسكر به كمك من آمد و كمى مرا به