209شيخ عبدالكريم معرفى كرد. به شيخ مىگويم حيف است كه ما ندانيم بر شما چه گذشت. ما لازم است درون اسرائيل را به دنيا نشان دهيم و اين اتفاق تاكنون نيفتاده است و اگر شما راضى شويد، من يك ماه ديگر به لبنان مىآيم و يك هفتهاى با شما كار مصاحبه را تمام مىكنم.
شيخ مىپذيرد و مىگويد: «انشاءالله بياييد انجام مىدهيم». به خاطر اين موفقيت شام را با لذت مىخورم، كمى هم پرخورى مىكنم. گام مهمى برداشتم. اين دوستان لبنانى ما خيلى خبر ندارند چه اتفاقى خواهد افتاد و البته مدتى بعد، اين موافقت، خدا را شكر، به شكل ديگرى عملى شد.
سر شام بحث نوعى خورشت آلو سبزى كدو، پيش آمد. شيخ عبيد گفت: «اين كدو همان كدويى است كه در قرآن بهعنوان غذاى حضرت يونس(ع) به معجزه سبز شده است. بحث ادامه پيدا كرد كه آيا آن كدو، كدوى تنبل بوده يا كدو حلوايى كه رونده بود كه حضرت يونس را پوشاند يا بوته بود. شام به آخر رسيد. در پايان جلسه عكاس بعثه، عكسهاى يادگارى مىگيرد و من اينبار خود را كنار نمىكشم و در يك زاويه از عكس مىايستم، حتى با شيخ هم عكس گرفتم.
ديدار با اميرالحاج بيمار
به ديدار «حجت الاسلام مولا» مىآييم. اميرالحاج عراق بيمار است و با اين حال، به استقبال اميرالحاج ايران مىآيد. او به فارسى سخن مىگويد و به همين دليل، آغاز گفتوگوها چندان رسمى نيست و بيشتر به احوالپرسىهاى دوستانه مىگذرد.
آيتالله حسينى بوشهرى، آمدن سادات (حجتالاسلام قاضى عسكر و خودش) را سبب شفاى آقاى مولا مىداند و آقاى مولا هم با همان حال نزار، به گرمى از اين سخن آقاى بوشهرى استقبال مىكند. گز بسيار پر ملاطى را مىآورند و من چون نمىشناسم، احتياط مىكنم و نمىخورم. اصحاب جلسه نيز به كار خود ادامه مىدهند.