33
مقدمه
انسان، شخصيتى دوبُعدى دارد: از سويى داراى روح است كه نفخه الهى 1 در كالبد انسان محسوب مىشود و او را بهسوى ارزشهاى معنوى سوق مىدهد و از سوى ديگر جنبه مادى دارد كه سرمنشأ گرايشهاى غيرمعنوى است. ميزان غلبه و فزونى هريك از اين ابعاد در انسان، مسير زندگى او را تعيين مىكند. روايتى از حضرت على(ع) نقل شده است كه مىتواند ناظر بر اين موضوع باشد. آن حضرت فرمود:
إِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ رَكَّبَ فِي الْمَلَائِكَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَرَكَّبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَرَكَّبَ فِي بَنِي آدَمَ كِلَيْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَمَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ. 2
خداوند در وجود فرشتگان، عقل را بدون شهوت نهاد و در وجود چارپايان، شهوت را بدون عقل مستقر ساخت؛ اما در وجود بنىآدم،