258پس، اى حاجى بدان كه تو اكنون ميهمان خداى مهربانى! مگر نه اينكه ميهمان بايد به دلخواه صاحب خانه رفتار كند؟ هرچه را ميزبان آورد، بايد تناول كند و هر جا كه او گفت، بايد بيارامد؟! اى حاجى تو اينك، در كجاى جهانى و جايگاه تو در پهنه خلقت كجاست؟ براى چه آمدهاى؟ از كجا آمدهاى و به كجا خواهى رفت؟ آيا خود را شناختهاى تا بدانى كه براى چه كارى به حج آمدهاى؟ آيا استعدادهايت را بازشناسى كردهاى؟ هيچ انديشيدهاى كه در پرواز، چه عاملى نيرويت مىدهد و كدام عامل، بال و پرت را مىشكند؟ در حركت، چه انگيزهاى به سوى بهشتت مىبرد و كدام نيت در آتشت مىافكند؟ چه عملى از حركت بازت مىدارد و كدامين عمل بر شتابت مىافزايد؟ چه كارىهايى تو را گرفتار منجلاب گناه مىكند و چه كارى به طراوت و عطر «خداجويى» و «خدايابى» مىرساندت؟!.... ابليس را شناختهاى تا از دشمنىاش در امان باشى و از وسوسههايش مصونيت يابى؟
با «نفس امّاره» و ميدان عملش و زمينه تلاش و اغوايشآشنا شدهاى، تا بتوانى پشتِ نفس را با نيروى تقوا و با فنِّ «جهاد اكبر» بر خاك بمالى؟
راه رشد و تزكيه و عوامل «فلاح» و علل «فجور» را مىدانى؟ دنياى «تو در تو» و شگفتِ «دل» را گشتهاى؟ «نفسِ» هزارچهره را شناختهاى تا با او بجنگى؟
سفر حج، براى سلوك اين راه است، براى هجرت درونى است،