155ظرف كوچكى از آب، با قلبى لبريز از ايمان به خدا، آن دو را مستقر كرد و به قصد بازگشتن، قدم در راه نهاد. در اين هنگام، هاجر به دامنش آويخت و عنان مركبش را گرفت و گفت: «اى ابراهيم، به كجا مىروى و ما را در اين بيابان سهمگين به كه مىسپارى؟» ابراهيم(ع) گفت: «اين فرمان خداست!» هاجر چون اين را شنيد، برگشت و در برابر اراده و حكم الهى تسليم شد و به رحم و لطف او تكيه كرد و گفت: «اگر اين به فرمان اوست، ترديد ندارم كه او هرگز ما را خوار و درمانده نخواهد گذاشت».
بىترديد ابراهيم(ع) در اين لحظه، از فراق يگانه فرزندش در آتش حسرت مىسوخت و با چنين تأسف و تأثرى ميوه دل خود را در آن بيابان گذاشت و گفت: «پروردگارا! من فرزند خود را در وادى بىكشتوزرع، نزد خانه حُرمتيافته تو ساكن نمودم. 1 بار خدايا! تا نماز را بر پا دارند» 2؛ زيرا نماز، اصلى از توحيد و قيامى بر ضد بتپرستى است. «اى خدا، دلهايى از مردم را به آنها راغب و مهربان بگردان»؛ 3 يعنى دلهاى مردم را چنان كن كه هواى آنها كنند «و از ميوهها روزىشان ده تا تو را شكر گزارند». 4
آنچه در اين سرزمين واقع شد، فقط با نيروى ايمان ممكن بود. امروز نيز مناسك زيباى حج، گهواره تربيت كسانى است كه به اين