225واقدى مىگويد: «كنانه با ديدن منظره حمله به كجاوه زينب، آماده تيراندازى و دفاع از وى گرديد و قريشىها به شهر بازگشتند». 1
واقدى اضافه مىكند: ابوسفيان كه جزء شركت كنندگان در اين جريان بود، خطاب به كنانه چنين گفت: «تو در اين اقدام خود اشتباه كرده و تصميم نابجايى گرفتهاى كه دختر محمد را در روز روشن و در مقابل چشم اهل مكه از اين شهر بيرون كردهاى، مگر نمىدانى از سوى پدرش چه فشارى بر ما وارد شده و چگونه ما را تحقير و خدايان ما را اهانت نموده است! آيا اين عمل تو تحقير و اهانت مجدد بر ما نيست؟! به خدا سوگند جلوگيرى از سفر اين زن دردى را دوا نمىكند و ما كوچكترين اعتنايى بر او نداريم؛ ولى هيچ عمل تحقيرآميزى را هم تحمل نمىكنيم او را به مكه برگردان و مىتوانى مخفيانه و بدور از چشم مردم راهى مدينه كنى».
بدينگونه كنانه زينب را به مكه بازگرداند و پس از مدتى شبانه مجدداً به مدينه حركت داد و به رسول خدا(ص) پيوست. 2 بلاذرى نقل مىكند: «هبار» به هنگام فتح مكه، از ترس جانش فرار نمود و بعدها در مدينه به حضور رسول خدا(ص) رسيد و شهادتين را بر زبان جارى و اسلام خود را اعلان نمود. رسول خدا(ص) فرمود: ديگر كسى متعرض «هبار» نشود، حتى سلمى كنيز آن حضرت هبار را نكوهش كرد و به وى گفت: «لا انعَمَ الله بِكَ عَلَينا»؛ «قدمت مبارك مباد». پيامبر پاسخ داد: «مهلاً فَقَدْ مَحا الإسلامُ ما قَبْلَه»؛ «آرام باش، اسلام گذشتهها را به فراموشى سپرده است».
ورود شبانه ابوالعاص به مدينه
ابوالعاص در اوايل سال هشتم هجرت و قبل از فتح مكه، به همراه عدهاى از تجار مكه، با سرمايه خود و اموال قريش به سوى شام حركت نمود. اين قافله تجارتى به هنگام مراجعت، در نزديكىهاى مدينه با گروهى از مسلمانان مواجه و از ترس جانشان مالالتجاره را رها و خود فرار نمودند؛ ولى ابوالعاص براى بازپس گرفتن اموال خود،