224پيشنهاد استقبال و اظهار مسرّت نمودند و بدينگونه ابوالعاص پس از مدتى اسارت در دست مسلمانان، آزاد و به سوى مكه رهسپار گرديد و گردن بند يادگارى خديجه را به زينب باز پس داد. ولى رسول خدا(ص) به هنگام آزادى ابوالعاص با وى شرط نمود كه از اين پس زينب را در هجرت به مدينه آزاد بگذارد و او هم بر تعهّد خود عمل نمود و با رسيدن به مكه زينب را به همراهى برادرش كنانة بن ربيع راهى مدينه ساخت.
حمله مشركان به كجاوه زينب
زينب پس از تحمل رنج فراوان و لطمه شديد از سوى مشركان، به هنگام خروج و مراجعت به مكه، براى دومين بار به سوى مدينه هجرت و به پدر بزرگوارش ملحق گرديد.
مورخان از اين رنج و ناراحتى زينب و مراجعت او، ياد نمودهاند؛ از جمله محمدبن اسحاق مورخ و سيره نويس معروف مىگويد:
كنانة بن ربيع بنا به درخواست برادرش ابوالعاص، زينب را در كجاوهاى نشاند و به سوى مدينه حركت نمود، عدهاى از قريشيان كه از اين موضوع مطلع شدند او را تعقيب كرده و در بيرون مكه در محلى بنام «ذى طوى» بدو رسيدند و از اولين كسانى كه به كجاوه زينب حمله نمودند «هبار بن اسود» و «نافع بن عبدالقيس فهرى» بودند كه هبار با نيزه به كجاوه زينب فشار آورد و او، در حالى كه حامله بود، از بالاى شتر به روى تخته سنگى افتاد و در اثر فشار جسمى و رعب و ترسى كه بر وى وارد گرديد، سقط جنين نمود و به عارضه خونريزى دچار شد كه تا آخر عمرش ادامه داشت. ابن اسحاق اضافه مىكند: به خاطر اين جنايت و قساوت قلب هبار بود كه رسول خدا(ص) به هنگام فتح مكه مسلمانان را در كشتن وى آزاد گذاشت. 1
ابن ابى الحديد مىگويد: «از كسانى كه در حمله به كجاوه زينب و در جلوگيرى از سفر او به مدينه شركت داشت، عمرو بن عاص بود و چون خبر اين جنايت به پيامبر(ص) رسيد، به شدّت متأثر گرديد و بر اين افراد لعن و نفرين نمود». 2