58خدا تشريف به مدينه آوردند، قطعه زمينى بود از دو طفل يتيم كه مردم در آنجا شتر مىخوابانيدند و از معاطن ابل بود. جناب ختمى مآب، آن زمين را خريده، مسجد بنا كرده و خود حضرت با اصحاب، كار مىكردند تا مسجد به اتمام رسيد؛ و بعضى، سقف آن را به جذوع نخل پوشيدند و ده ستون براى آن قرار دادند، از جذوع نخل. وقتى كه مسجد تمام شد، شخصى از انصار، يك شب، چراغى در مسجد آويخت [و] روشن نمود؛ پيغمبر بسيار مسرور شد، [29 ر] [و] در حق او دعا كرد.
و حضرت رسول(ص) در آن مسجد نماز مىكرد. وقتى كه از نماز فارغ مىشدند، بر ستونى كه در جنب محراب واقع شده بود، تكيه مىكردند، [و] مردم را موعظه مىفرمودند. به روايتى كه عيسى(ره) نقل كرده: بعد از غزوه خندق كه عمرو بن عبدود كشته شد از شمشير على(ع)، دين و شريعت رواج گرفت، پسر زن انصارى، منبرى سه پلّه ساخت براى مسجد پيغمبر(ص). حضرت فرمود: «
اجعل له ثلاث مرّاة »؛ «سه پلّه براى منبر قرار بده». شكل دور منبر در دو طرف پله اول قرار داده بود و عرض منبر، يك زرع بود؛ ارتفاعش از زمين دو زرع بود؛ بلندى هردو پله دو وجب بود.
چون نوبت خلافت به معاويه رسيد، خواست كه منبر را ببرد به شام [29 پ] و در مسجدى كه بنا كرده بود، منبر را نصب كند، شايد خيال پيغمبرى داشته. اين بود كه به مروان حكم نوشت در اين خصوص؛ مروان خواست كه منبر را حركت بدهد، كسوف