189دشمنى بازماندگان جمل و صفين با حضرت بجا و برحق بوده است؛ زيرا آنان به گفته ابنحجر، ديندار بودند و به سبب عقيده و ديندارى دشمنى مىكردند، نه هواى نفس. او به جاى بيان قبح رفتار ناصبىها، چنان آنان را تطهير كرده است كه گويا نه تنها آنان بد نكردهاند، بلكه امام على(ع) استحقاق آن دشمنىها را داشته است. 1
3. او در كنار تعريض به رفتار امام، مىكوشد فضايل حضرت را ناچيز و كماهميت جلوه دهد و ديگران را نيز در اين ويژگىها شريك نمايد و چنين بنماياند كه پيامبر(ص) درباره ديگر صحابه نيز اينگونه سفارش كرده است و به ايشان اختصاص ندارد.
4. ابنحجر در ضمن اين دفاعيه متعصبانه، مناسب ديده است تهاجمى عليه پيروان حضرت(ع) نيز انجام دهد؛ چنانكه گفته است، زمانى مخالف توهين به همه شيعيان بوده، اما روشن نيست چه تحولى در انديشه او رخ داده و چه عواملى باعث شده است تا او از سويى در عملكرد خليفه پيامبر(ص) تشكيك كند و از سوى ديگر شيعيان و پيروان ايشان را، به طور مطلق و بىهيچ دليل و مبنايى، دروغگو بنامد؛ اما دشمنان كينهتوز امام را مؤمن، راستگو و موثق معرفى كند. با اندكى تأمل روشن مىشود كه ابنحجر با اين ترفند، جاى حب و بغض را كاملاً عوض كرده است؛ به گونهاى كه محبان على(ع)، افرادى دروغگو و ضداسلام و دشمنانش مؤمن و ديندار معرفى شدهاند. پس در نتيجه حب