184كه معناى حديث آن است كه حب على(ع) از ايمان، و بغضش از نفاق است. با اين وصف، هركدام از ايمان و نفاق شعبههاى گوناگون دارد و هيچ عاقلى نمىپذيرد كه فردى به مجرد دوستى على(ع)، مؤمن كامل شود و هركس او را دشمن بدارد، منافق خالص است. پس هركس على(ع) را دوست بدارد و ابوبكر را دشمن، همانند كسى است كه با على(ع) دشمن است و ابوبكر را دوست بدارد؛ بنابراين دشمنى هر دو گمراهى و نفاق و دوستىشان هدايت و ايمان است. 1
اى كاش آنان به همين ميزان نيز به گفتههاى ناروايشان پايبند بودند و مخالفان و دشمنان على(ع) را نيز مانند مخالفان شيخين، عثمان، معاويه و ديگر خلفاى بنىاميه يا حتى در حد برخى محدثان سنى همچون «يحيى ابن معين» (م.233ه .ق) و «حماد بن سلمة بن دينار بصرى» (م.167ه .ق) تكذيب و تضعيف مىكردند. ابنابىحاتم ملاكى مىگويد هركس به نقد و جرح ابنمعين بپردازد، بدان كه خود او دروغگو و جاعل حديث است، 2 و به گفته ذهبى، احمد بن حنبل عقيده داشت كه اگر كسى حماد بن سلمه را نكوهش كند، بايد در اسلام او شك كرد؛ زيرا حماد با بدعتگذاران ناسازگار است؛ 3 اما حريز بن عثمان ناصبى (م.163ه .ق) كه على(ع)، خليفه، برادر و صحابى رسول خدا(ص) را در طول عمرش (به مدت هفتاد سال) هر صبح و شب پس از نماز و پيش از خروج از مسجد، حتى