134مىكرند؛ يكى از شيعيانش بود و يكى از دشمنانش. پس آنكه از شيعيانش بود از وى در برابر دشمنش يارى طلبيد، پس موسى مشتى بدو زد و او را بكشت. گفت: اين [جنگ و جدال] از عمل شيطان است. همانا او دشمن گمراهكننده آشكار است.
(وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرٰاهِيمَ ) ؛ «و همانا از پيروان او [در دين و كتاب و مبارزه با شرك] ابراهيم بود». (صافات: 83)
همچنين نويسنده كتاب، بين راوى، اخبارى و مورخ تمايز قايل شده و هركدام را به غالى در تشيع و متهم به شيعهگرى تقسيم كرده، اما تفاوت اين اصطلاحات را بيان نكرده و برداشت خود از غالى را نيز توضيح نداده است. البته او در عمل همان عقيده رجاليان تندرو اهلسنت سدههاى پيشين را دارد؛ يعنى در تقسيمبندى نورولى، افراد متهم به تشيع، شيعيان رافضى سدههاى نخست، و شيعيان غالى، غلات روافضاند؛ ازاينرو شيعه مطلق را نيز بايد سنيانى دانست كه فقط على(ع) را مقدم مىداشتند. 1 به همين سبب افراد فهرست وى كه جاعل حديث معرفى شدهاند، يا متهم به تشيعاند يا غالى در آن. او در نتيجهگيرى پايان كتاب، از توجه به روايات هر دو گروه پرهيز مىدهد. اما درك تفاوت اخبارى و مورخ، روشن نيست. همچنين واضح نيست چرا وى امثال ابنعقده را اخبارى تصور كرده است و كسانى مانند ابوالفرج اصفهانى را مورخ.