115«عبيدالله عبسى» و «حاكم نيشابورى» گفته شده، اتهام اصلى محدثان و مورخان به تشيع و رفض از جانب اهلسنت و امروزه وهابيان، فقط بيان فضايل اهلبيت(عليهم السلام) و دشمنى آنان با بنىاميه و به ويژه معاويه بوده است.
ج) طرد روايات از طريق تضعيف راويان
نورولى در بررسى بيشتر و بلكه همه روايات، محتواى روايات را نقد و اشكالات اخبار را بيان نمىكند و فقط با اتهام تشيع راويان، مىكوشد شبهه ساختگى بودنشان را القا كند كه اين امر نشان مىدهد روايات مشكلى ندارند و فقط عيبشان اين است كه مبانى اعتقادى شيعه را تقويت مىكنند؛ به تعبير ديگر، نويسنده كتاب به جاى تحليل محتوا، بر تشيع گزارشگران آنها متمركز شده است و براساس پيشفرض او، هركس تشيعش ثابت شود، اخبار و احاديث او پذيرفتنى نيست. وى با اين ديدگاه فهرستى از راويانى را تهيه نموده است كه در منابع رجالى اهلسنت، به تشيع متهم شدهاند. 1 البته اين روش او با ادعايش در مقدمه سازگار نيست. او در مقدمه گفته بود پژوهشش را دو گونه پيش خواهد برد؛ با نقد سند و نقد محتوا. او براى توضيح روشش، در هر دو شيوه، محتواى اخبار را مستند خود مىداند. اما مىبينيم در عمل كاملاً وارونه عمل كرده و اتهام تشيع راويان را دليل ضعف قرار داده و به گونهاى دچار تناقض و دور شده است؛ از سويى محتواى شيعى را دليل تشيع راوى مىداند و از سوى ديگر، تشيع راوى را عامل ضعف روايت مىشمارد.