44صحبت از يك وجود و تجليات آن است. براين اساس در برابر وجود خداوند كه وجود حقيقى است، جايى براى ديگر موجودات نخواهد بود تا علّيتى براى آنها ثابت شود.
بنابراين همانگونه كه در تمام عالم هستى، شأنى جز شأن الهى تحقق ندارد، تمام افعال نيز منسوب به اوست و فعل شخص در عين حال كه حقيقتاً فعل خود اوست، كار خدا نيز است، و انتساب يك فعل، هم زمان به دو فاعل آن هم به صورت حقيقى و بىواسطه ممكن است. ملاصدرا در اينباره مىگويد:
كما انه ليس في الوجود شأن الا هو شأنه، كذلك ليس في الوجود فعل الا فعله، لا بمعني انه فعل «زيد» مثلاً ليس صادراً عنه، بل بمعني أنّ فعل زيد مع انه فعله بالحقيقة دون المجاز، فهو فعل الله بالحقيقة...كما في قوله تعالي
(وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ). 1و 2
بنابراين در حكمت صدرايى با توجه به وحدت نظام آفرينش 3 و براساس قاعده «الواحد»، توحيد افعالى به اين معنا خواهد بود كه عالم با تمام اجزايش مخلوق يك خالق است؛ با اين توضيح كه اولين و تنها فيضى كه بىواسطه و بالذات از وجود حقيقى صادر مىشود، وجود منبسط است كه از وحدت تشكيكى ظلى برخوردار است؛ يعنى آن