29اشاعره و نفى جبر بوده است؛ نه براى بيان و اثبات تفويض و استقلال تام انسان در افعال خود. 1
معتزله در واقع، براى دفاع از عدل الهى و پيراستن ساحت حضرتش از انتساب به قبايح، چنين سخنانى را مطرح كردهاند؛ زيرا گمان بردهاند كه انتساب افعال انسان به خداوند مستلزم جبر انسان در انجام تكاليفش خواهد بود كه عقلاً قبيح است. البته فحص در كتاب «شرح الاصول الخمسه» و كتاب «المغنى لابواب التوحيد والعدل» نوشته قاضى عبدالجبار، همين ديدگاه را تأييد مىكند كه نسبت دادن تفويض به معتزله با واقعيتهاى خارجى سازگار نيست و دستكم نظريه تفويض به معناى استقلال انسان در فعل خود و بىنيازى از خداوند، تنها مىتواند نظريه برخى از آنان باشد، نه همه آنها. شواهد و قراينى دال بر اين مطلب نيز وجود دارد؛ مانند: 2
1. معتزله، قدرت انسان بر اعمالش را قدرتى اعطايى از جانب خداوند مىدانند. قاضى عبدالجبار در اينباره مىگويد:
اتفق كل اهل العدل الي أن افعال العباد من تصرفهم وقيامهم وقعودهم حادثة من جهتهم وأن الله عزوجل اقدرهم علي ذلك. 3
همه عدليه اتفاق نظر دارند بر اينكه كارهاى بندگان از جانب خود آنها حادث مىشود و خداوند آنان را بر اين كارها قدرت داده است.
2. آنان علاوه بر پذيرش قدرت بخشى خداوند به انسان در مرحله