28ديگر جانداران، صنع و نقشى ندارد». 1
فخر رازى نيز مىگويد: «معتزله قائل به اين است كه مؤثر در حصول و پيدايش فعل، قدرت انسان به صورت استقلالى است». 2
براساس اين ديدگاه مشهور كه معتزله را قائل به تفويض مىداند، معتزله مىبايست توحيد افعالى را قبول نداشته باشند؛ زيرا آنان فاعليت خداوند را منحصر در آفرينش ابتدايى مىدانند و بر اين باورند كه اشيا فقط در حدوث نيازمند علت و منتسب به آن هستند؛ ولى در بقا و انجام افعال، بىنياز از علت مىباشند. توحيد افعالى از ديدگاه آنان، تنها به اين معناست كه خداوند در انجام افعال خود يكتاست و هيچ شريك و ياورى ندارد. اما در ديگر افعال موجودات دخالتى ندارد و آنان در كارهاى خود مستقلاند.
البته نظر ديگرى درباره معتزله وجود دارد مبنىبر اينكه نمىتوان به راحتى معتزله را جزء مفوضه و معتقدين به وانهادگى همه افعال انسان به خود او و استقلال و بىنيازى او از خداوند در انجام افعالش دانست؛ زيرا معتزله در برابر اهل حديث و اشاعره كه به حكم وجود خالق واحد در عالم، همه افعال را به او نسبت مىدادند و بنده را فقط ظرف ايجاد اين افعال مىدانستند و عقيده آنان برخلاف فطرت و حكم عقل و عقلا بود و پيامدهاى ناگوارى به دنبال داشت، مسئله اختيار انسان را مطرح ساختهاند و سخنان آنان و ادلهاى كه براى اثبات نظر خود اقامه كردهاند، همگى ناظر بر نقد نظريه اهل حديث و