27گرفتهاند كه اين دو دسته از آيات با يكديگر تعارض دارند: «واذا تعارضا تساقطا» و از همينرو نمىتوان به ظاهر اين دو دسته از آيات ملتزم شد. پس به عقل مراجعه مىكنيم و دلايل عقلى نيز تأثير را منحصر در خدا مىدانند. پس اسناد فعل به خداوند در دسته اول از آيات، حقيقى و اسناد فعل به اسباب و علل در دسته دوم آيات - به قرينه عقلى - مجازى است. 1 بنابراين از ديدگاه آنان، همه افعال منحصر در فعل خداست و جز او هيچ كس و هيچ چيز، اعم از موجودات مادى و مجرد، هيچ گونه نقش و سهمى در فاعليت و علّيت در جهان هستى ندارند.
گفتار دوم: معتزله و توحيد افعالى
در كتب ملل و نحل، مشهور است كه معتزله - در برابر ديدگاه جبر - قائل به تفويض شدهاند؛ يعنى خداوند به انسان استقلال تام داده و انجام كارهاى اختيارىاش را به صورت كامل به خود او وانهاده است؛ به عبارت ديگر، معتزله بر اين باورند كه قدرت همه مخلوقات امرى حادث است و اين قدرت حادث، به تنهايى مىتواند در پيدايش افعال دخالت داشته باشد. بلكه به صورت استقلالى دخالت دارد و به دليل همين توانايى، انسان فاعل همه افعالش است.
بغدادى در اينباره مىگويد: «معتزله معتقدند انسانها در تركيب افعال خود قادر و توانايند و خداى عزوجل در قلمرو كارهاى آنان و