139خالقيت در عرض و استقلالى غير هستند و اين موضوع با اين مطلب منافاتى ندارد كه خداوند به ديگر موجودات، قدرت و توان اثرگذارى بر يكديگر را اعطا كرده باشد. مثلاً انسان با اتكا به قدرت خداوند فعلى را اراده كند و انجام بدهد. به عبارت ديگر اين آيات ناظر بر خالق اصيلاند و آن را منحصر در خداوند مىدانند و اين منافاتى با وجود فاعلهاى غيراصيل و مأذون ندارد.
اشكال سوم: در صورت افاده جبر، انكار قانون علّيت و معلوليت در بين پديدهها لازم مىآيد، درحالىكه خود قرآن، اين اصل را به رسميت شناخته است.
اشكال چهارم: استناد به ظاهر و اطلاق اين دسته از آيات با آياتى كه برخى پديدههاى طبيعى را منشأ آثارى خاص مىدانند و همچنين با آياتى كه ناظر بر افعال اختيارى انساناند و او را فاعل و عامل پيدايش آن، و مسئول در برابر آنها مىپندارند، تعارض دارند. ازاينرو براى رفع اين تعارض ظاهرى بايد از اطلاق و عموم اين آيات كه خالقيت انحصارى خدا را مطرح كردهاند، دست برداريم و وجه جمع صحيحى بيان كنيم.
اشكال پنجم: تفتازانى اين آيات را در مقام تمدّح مىداند. 1 ازاينرو استنباط جبر از اين آيات كه مستلزم نسبت دادن افعال قبيح به خداوند است، با بيان عظمت و مدح الهى سازگار نيست.
اشاعره و حل تعارض آيات: اشاعره از جمع بين آياتى كه خداوند