58اين اعتقاد تا آنجا بين آنان ريشه دوانيده بود كه جمله: « خذ الغايات و اترك المبادئ »؛ «نتيجه را بگير و مقدمات را رها كن»، شعار آنها شده بود 1و از آنجا كه سلفيه - البته به درستى- معتقدند كه هر كس قائل به نيابت باشد، لازمه آن، خالى دانستن ذات الهى از صفات ذاتيه است و در پى آن خالى دانستن ذات از صفات، در واقع اعتقاد به تعطيل صفات است. بنابراين ناميده شدن اين گروه به معطله، امرى طبيعى مىنمايد. 2
سلفيه پيروان نظريه «اتحاد صفات با ذات» و همچنين قائلين به «جواز تأويل» را هم به تعطيل متهم مىكنند! 3 حال آنكه اين سخنى گزاف و جاهلانه است؛ زيرا بنابر ديدگاه اتحاد، ذات حق تعالى به لحاظ كمال، به درجهاى مىرسد كه نفس صفات مىگردد؛ يعنى ذات، نفس علم و قدرت و... است. 4اين مسئله نه تنها تعطيل صفات نيست، كه بهترين شيوه اثبات صفات ذاتيه حق تعالى است. 5 تأويل صفات خبرى نيز - چنانكه بعداً بيان مىشود - با شرايطى جايز، بلكه لازم است.
براى اثبات نظريه عينيت صفات ازلى خداوند با ذات او، از جانب متكلمان و حكما، برهانهاى عقلى بسيارى اقامه شده است 6؛ چنانكه به روشنى در كلمات و خطب توحيدى امام موحدان على(ع) و ساير ائمه طاهرين(ع) نيز اين مسئله بيان گرديده است. 7