134ب) كاربرد واژههايى چون جوهر، عرض، جسم و غيره در بين علماى اهل سنت در قرون قبل از ابنتيميه، امر رايجى است. در اينجا به چند مورد اشاره مىكنيم:
اول- ابوحنيفه (م.150ه .ق) امام معروف مذهب حنفى مىگويد: « وَهُوَ شَيء لَا كالأشياء وَمعنى الشَّيء الثَّابِت بِلَا جسم وَلَا جَوْهَر وَلَا عرض و... »؛ «و او (خداى متعال) شىء است، اما نه مانند ساير اشياء. و معناى شىء بودن او اين است كه او وجود ثابتى است كه جسم، جوهر، عرض و... ندارد». 1
دوم- ابوالحسن اشعرى (م.324ه .ق) پيشواى معروف اشاعره نيز مىگويد: « فإذا ثبت أنه عز وجل ليس بجسم ولا جوهر لم يجب أن يكون مجيئه نقلة أو حركة.. .»؛ «هنگامى كه ثابت شد خداى عزوجل نه جسم است و نه جوهر، پس واجب نيست كه آمدن او از قبيل انتقال و حركت باشد». 2
سوم- كلاباذى (م.380ه .ق) از محدثان اهل سنت در توصيف خداى متعال مىگويد: « ...لَيسَ بجسم وَلَا شبح وَلَا صُورَة وَلَا شخص وَلَا جَوْهَر وَلَا عرض . .»؛ «(خداى متعال) نه جسم است و نه شبح و نه صورت و نه شخص و نه جوهر و نه عرض». 3 و 4
چنانكه ملاحظه مىشود، ابوحنيفه، اشعرى، كلاباذى، حليمى، بيهقى و بسيارى ديگر از علماى اهل سنت كه اين مقام، گنجايش بيان نام آنان را ندارد، از واژههاى يادشده استفاده كردهاند و حتى حليمى و به تبع او بيهقى، سلب جوهريت و عرضيت از خداى متعال را از ضروريات اعتقادى هر مسلمان دانستهاند. حال سؤال اين است كه كاربرد اين الفاظ از علماى يادشده، با ادعاى امثال ابنتيميه و قفارى چگونه جمع شدنى است؟