117
(مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً)
1
و (أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلىٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا) 2 نيز تمسك نموده و گفته است: اين دو آيه، صريح در فهمپذيرى همه قرآن است؛ زيرا از طرفى دو آيه يادشده مىفرمايد اختلافى در قرآن نيست و از طرفى تصديق نفى اختلاف، متوقف بر اين است كه در همه قرآن تدبر شود؛ وگرنه با تدبر در برخى آيات قرآن، نمىتوان به نفى اختلاف در كل آن حكم نمود. 3
ممكن است ابنتيميه گفته خود را اينگونه توجيه كند كه مراد او از فهمپذيرى آيات قرآن، فهميدن همين ظاهر و معناى تحتاللفظى آيات است و نه بيشتر.
پاسخ اين است كه اگر دعوت خداى متعال به فهميدن آيات، تنها دعوت به فهم معناى ظاهرى و تحتاللفظى آن باشد، در اين صورت تعبيرات متعددى چون تدبر، تفكر، تعقل و تعبير نمودن به راسخون، اولوالالباب و آياتى از قبيل (وَ مٰا يَعْقِلُهٰا إِلاَّ الْعٰالِمُونَ ) 4 و مانند آن لزومى ندارد؛ زيرا دعوت خداى متعال به فهميدن قرآن، آن هم با اين تنوع بخشى در تعابير و اينكه هر كدام معناى خاص خود را نيز دارند، در واقع دعوت به تعمق در ژرفاى آيات و كشف لايههاى پنهانى معانى و بطن آن و درك ارتباط معنايى آيات متشابه و محكم با يكديگر و قدرت بازگرداندن آيات متشابه به آيات محكم است؛ يعنى همان كارى كه تنها از راسخان در علم برخاسته است، نه صرف فهميدن معناى تحت اللفظى آيات كه از هر كسى كه اندك آشنايى با علم لغت داشته باشد، امكانپذير است.