82«كعب» و برادرش «بجير» كه او نيز شاعر بود، از مكه گريختند، بعداً بجير به مدينه آمد و خدمت پيغمبر(ص) رسيد و به سخن آن حضرت گوش داد و اسلام اختيار كرد.
اين خبر وقتى به برادرش كعب رسيد، بر او گران آمد و اشعارى را براى وى فرستاد كه او را در آن اشعار نكوهش كرده بود.
اين خبر به پيامبر(ص) رسيد و دستور داد هركس كعب بن زهير را يافت به قتل رساند و اين هنگامى بود كه آن حضرت از جنگ طائف برگشته بود. بجير نامهاى به كعب نوشت و يادآور شد كه رسولخدا(ص) خون تو را مباح نموده و اگر نيازى مىبينى، با پيامبر ديدار كن كه او توبۀ كسانى را كه از گذشته پشيمان باشند، مىپذيرد و به اعمال قبل از اسلام مؤاخذه نمىكند.
كعب با آگاهى از اين مطلب بر جان خود ترسيد و قصيدهاى در مدح رسول الله(ص) سرود و رهسپار مدينه گشت و با مردى از «جهينه» كه از پيش آشنايى داشت، همراه شد و او كعب را نزد پيامبر(ص) آورد و به او اشاره كرد كه اين پيغمبر(ص) است. برخيز و از او امان بخواه، كعب از جاى برخاست و آمد و رو به روى آن حضرت نشست و دست پيغمبر(ص) را گرفت درحالىكه حضرتش او را نمىشناخت. سپس عرض كرد: اى پيامبر خدا، من كعب بن زهير هستم.
فرمود: همان كسى كه آن سخنان را سروده است؟ كعب رو به ابوبكر كرد و گفت: شعرى را كه (در مدح پيامبر(ص)) سروده است بخواند... آنگاه پيامبر(ص) فرمود: به خدا او در امان است. مردى از انصار از جاى جست و