83گفت: يا رسول الله! اجازه دهيد او را گردن بزنم. پيامبر(ص) فرمود: او توبه كرده است. سپس كعب به خواندن قصيدۀ معروف خود «بأنت سعاد...» مبادرت نمود و پيامبر(ص) گوش مىداد تا به اين بيت رسيد:
إنّ الرسول لنور يستضاء به
مهنّد من سيوف الله مسلول 1
«پيامبر، آن شمشيرى كه در پرتو وجودش مردم نور و فروغ گيرند، شمشير آبديده و برّان از شمشيرهاى خدا».
پيامبر(ص) چون اين را شنيد، ردايى را كه بر تن داشت بر او افكند، بعدها معاويه از كعب خواست آن ردا را به ازاى دريافت ده هزار درهم به او ببخشد. اما كعب امتناع ورزيد و گفت: احدى را در اين ردا به خود ترجيح نمىدهم. همينكه كعب در گذشت، معاويه بيست هزار درهم براى بازماندگانش فرستاد و ردا را از آنان گرفت و اين همان جامهاى است كه نزد زمامداران ماند و خلفا در اعياد آن را مىپوشيدند و به گفته «شامى» (ابن حجر عسقلانى) آن جامه در حملۀ تاتار از ميان رفت و اكنون اثرى از آن نيست. 2
تبرك به جايگاه جلوس و نماز پيامبر(ص)
عبدالله بن عمر هرگاه به ياد پيامبر خدا(ص) مىافتاد، مىگريست و هرگاه به محل نشستن پيامبر(ص) مىگذشت ديده فرو مىنهاد. به گفتۀ بيهقى با سند صحيح «ابن عمر» آثار پيامبر(ص) را دنبال مىكرد و در هر مسجدى نماز خوانده بود حاضر مىشد و در راهى كه پيامبر(ص) طى