133مسلم نيز نقل كرده است:
إِنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ أَخْرَجَتْ جُبَّةً طَيَالَسةً وَ قَالَتْ: هذِهِ كَانَتْ عِنْدَ عَائِشَةَ حتّي قُبِضَتْ، فَلَمَّا قُبِضَتْ قَبَضْتُهَا، وَ كَانَ النَّبِيُّ(ص) يَلْبَسُهَا فَنَحْنُ نُغْسِلُهَا لِلْمَرْضي يُسْتَشْفي بِهَا. 1
اسماء، دختر ابوبكر، پيراهنى طيالسى را آورد و گفت: «اين پيراهن نزد عايشه بود تا از دنيا رفت و چون فوت كرد، من آن را برداشتم؛ و پيامبر(ص) آن را مىپوشيد و ما آن را براى مريضان مىشوييم [غساله آن را به مريضان مىدهيم] تا شفا يابند.
از امعامر، دختر يزيد بن سكن، نقل شده است:
رسول خدا(ص) در مسجد محله ما، نماز مغرب را به جاى آورد. من به منزل رفتم و مقدارى گوشت و نان آوردم و عرض كردم: «بفرماييد شام بخوريد». آن حضرت(ص) به اصحابش فرمود: «بخوريد». او و اصحابش از آن خوردند... و از ظرفى كه همراه آورده بودم، آب نوشيد و من آن را نگهدارى مىكردم و به وسيله آن، به مريضان آب مىداديم تا شفا يابند و خودمان، براى تب--رك با آن، آب مىنوشيديم. 2
محمد بن جابر از جدش نقل مىكند كه من از اولين كسان از بنىحنيفه بودم كه نزد رسول خدا(ص) رفتم. وى مىگويد پس از شهادتين، گفتم:
فقلت يا رسول أعطني قطعة من قميصك أستأنس بها فأعطاني قال محمد بن جابر فحدثني أبي أنها كانت عندنا نغسلها للمريض يستشفى بها. 3