75به اين ترتيب مىتوان گفت نظام اقتصادى اسلام از سه عنصر تشكيل شده است: 1.فلسفه يا عقايد اساسى؛ 2. اصول موضوعه، فرضها و قواعد كلى؛ 3. قوانين اجرايى كه وقتى درباره منابع مادى و انسانى معين اجرا شوند، باعث قاعدهمند كردن و قالببندى روابط توليد، توزيع و هدف و نيز درجه كاميابى اقتصادى جامعه مىشوند. 1
نظام اقتصاد اسلامى در راستاى تحقق امت اسلامى بايد جايگاه خود را در رشته علم اقتصاد همانند جايگاه ديگر نظامهاى اقتصادى پيدا كند و همچون ديگر نظامهاى اقتصادى، مطالعه نظام اقتصادى اسلامى، همانگونه كه «بايدها» را شامل مىشود، لازم است آثار «بايدها» بر متغيرها و روابط درون اقتصاد اسلامى را نيز شامل شود. 2
اقتصاد اسلامى
بررسى نظريات و مباحث اقتصاددانان اسلامى نشان مىدهد كه همگى در مورد اينكه اسلام نظام اقتصادى دارد، اختلافى ندارند؛ اما در پاسخ به اين سؤال كه چه رابطهاى بين علم اقتصاد و اسلام وجود دارد و اينكه اساساً مىتوان علم اقتصاد اسلامى ايجاد كرد، اختلافاتى وجود دارد. پاسخ به اين سؤال تا حد زيادى در نحوه شكلگيرى ابعاد اقتصادى امت اسلامى مؤثر است.
هرچند اغلب محققان اقتصاد اسلامى با تفكيك نظام اقتصادى از علم اقتصاد، بر اين باورند كه اسلام، نظام اقتصادى متمايزى را ارائه مىكند؛ اما به طور معمول معتقدند، علم اقتصاد با نظام اقتصادى تفاوت نمىكند. لازمه چنين تفكرى اين است كه تحقق علم اقتصاد اسلامى ممكن نيست؛ به همان دليل كه امكان تحقق رياضيات اسلامى و فيزيك اتمى اسلامى وجود ندارد. در مقابل تفكر يادشده، تفكر ديگرى نيز وجود دارد كه علم اقتصاد چيزى جز بازتاب تمدن معينى نيست. بنابراين امكان ندارد مقولاتى صحيح و عام وجود داشته باشند كه در نظامهاى اجتماعى گوناگون صادق باشند.