202جنبشهاى اسلامى تا پيش از انقلاب اسلامى ايران با دو معضل اساسى روبهرو بودند: يكى درك ناقص رهبران نهضت از تعاليم دينى و ديگر، واكنش تند و منفى در برابر پديدههاى فرهنگى غرب.
امام خمينى در رهبرى انقلاب اسلامى ايران، با ارائه تفسير جامع و همهجانبه از تعاليم دينى، تلاش كرد تا بنيان فكرى و ايدئولوژيكى جنبشهاى اسلامى را غنا بخشد. همچنين امام خمينى(رحمه الله)، نوعى تفكيك ميان جنبههاى مثبت و منفى تمدن غرب ايجاد نمودند تا موضع جريانهاى اسلامگرا در مقابل غرب را از حالت انفعال خارج كنند. 1
رنسانس در غرب، پيشرفت و توسعه صنعتى را همراه با انزواى تفكر دينى دربرداشت. لذا غرب در تجويز نسخه درمان كشورهاى عقبمانده، فرهنگ و اصول دينى جوامع را هدف قرار داد. اين روند در جريان استعمار كشورهاى اسلامى، خود را بهخوبى نشان داد.
انديشه سياسى تشيع با تكيه بر عنصر كليدى امامت و رهبرى و به دنبال غلبه جريان اجتهاد و عقلگرايى بر جريان اخبارىگرى 2 به كانون مبارزه و ايستادگى در مقابل غرب تبديل شد؛ ضمن اينكه به مدد عقلانيت ذاتى بالقوه خود، توان هضم و پاسخگويى به تحولات و مفاهيم وارداتى را داشت. 3
مهمترين اتفاق تاريخى تأثيرگذار در دنياى معاصر، رنسانس در قرن 15 و 16 ميلادى در غرب بود كه جوهر اصلى آن، انسانمحورى و جدا كردن دين از عرصههاى عمومى زندگى
انسان بود. ولى از آغاز دهه هشتاد و با انقلاب اسلامى ايران، به قول آنتونى گيدنز، جامعهشناس مشهور انگليسى: «شاهد تحقق عكس اين قضيه هستيم؛ يعنى فرايند عمومى جهان، روند معكوسى را آغاز و به سمت دينى شدن پيش مىرود». 4 به اين ترتيب انقلاب