167جمعى و شركتهاى رسانهاى فراملى، نقش عمدهاى در ترغيب مردم و تغيير افكار عمومى دارند. به عبارت ديگر طبق اين نظريه، وسايل ارتباط جمعى در كشورهاى آمريكاى لاتين، نهتنها نقشى در توسعهبخشى نداشتهاند، بلكه عامل تقويت و تحكيم سلطه و حفظ اقتدار غرب در كشورهاى پيرامون بودهاند.
استدلال طرفداران اين نظريه آن است كه ساختار نظام بينالمللى، بهشدت فرصتهاى توسعه را براى كشورهاى توسعهنيافته زايل مىكند. محور اصلى نظريه وابستگى، عبارت از اين است كه مطالعه توسعه جوامع جهان سوم، به صورت انتزاعى و جدا از توسعه كشورهاى پيشرفته، واقعيتهاى روند توسعه را نمىتواند به دقت نشان دهد. بنابراين مىبايست كشورهاى جهان را به منزله يك نظام واحد در نظر گرفت. 1
آندره گوندر فرانك 2، پل سوئيزى، برنارد بلتران 3 و آرماند ماتلار را مىتوان از سردمداران نظريه وابستگى دانست.
نظريات وابستگى به صورت عمده از انديشههاى پل باران در واپسين سالهاى دهه 1950م. نشئت گرفته است. علاوه بر آن شكست برنامه اكلامو و نيز بحران ماركسيسم در آمريكاى لاتين در دهه 1960م، در شكلگيرى مكتب وابستگى مؤثر بودند. 4 برخى معتقدند نظريه وابستگى، پاسخى انتقادى به نظريات آدام اسميت (1776م.) بود. 5
پل باران توسعهنيافتگى را به عملكرد نظام سرمايهدارى در بخشهاى