137سرمايههاى عظيمى را از آنها بلعيده است. اين جنگ به بهاى جان هزاران نفر و آوارگى ميليونها انسان تمام شد و شجره خبيثهاى كه نهضت در رؤياى تئودور هرتسل (1860- 1904) شكل گرفت، در وعده بالفور تعبير گرديد؛ سپس دستور كِشت آن را چرچيل (1874- 1965م) در كنفرانس قاهره صادر كرد و در سرزمين فلسطين به ثمر نشست 1 و بدين ترتيب، هم اهداف اوربان دوم محقق شد و هم پيروان مارتين لوتر (1483 - 1546م) و كالون (1509- 1564) بيشترين كمك سياسى و مالى را كردند تا ارتدوكسهاى اروپاى شرقى و مركزى مهاجران اشكنازى را به ارض اقدس گسيل دارند.
به طور كلى اگر در يك مورد، مخالفان قديم و معارضان جديد پاپ، با پيروان واتيكان در عمل اتفاقنظر نشان دادند، آن اشغال فلسطين به دست صهيونيستها بود. البته مسيحيان شرق، خاور ميانه و كشورهاى عرب از اين قاعده مستثنى بودند. بر اين اساس مىتوان گفت مسيحيت چنين تجويزى نكرده است. بلكه صليبىگرى غربى، متأثر از فرهنگ گلادياتورى روم، عامل اساسى اين تفكر صليبى است كه نيروهاى سهمناك سدههاى 5 تا 7 هجرى (11 تا 13 ميلادى) را به نيابت از قيصرهاى رومى به راه انداخته بودند، نه مسيحيان نسطورى و فلسطينى و سورى.
آنچه امروز غربىها به نام مسيحيت عرضه مىكنند، فرهنگ زورمدارانه روم قديم است كه لعابى از مسيحيت را بر خود دارد. آنها كه روزى مىخواستند عيسى مسيح(ع) را به صليب بكشند 2 و صليب را براى مصلوب كردن آن بزرگوار به دوش كشيدند، در جنگهاى صليبى به خونخواهى آن وجود بزرگوار، با همان نشان صليب بر روى مسلمانان شمشير كشيدند كه هر دوى اين اقدامات در جهت كليت تاريخ و تقابل غرب و شرق بود؛ شرقى كه همواره خورشيد وحى از آن برتافته و بر غرب تابيده است. 3