116
1. تاريخچه دشمن مشترك
نظريه سياسى در مورد دشمنشناسى، ديرينهاى كهن دارد؛ چنانكه نظامهاى قبيلهاى را در اين راستا مىتوان تحليل كرد. در نظام قبيلهاى همه افراد يك قبيله «خودى» و يك كل يكپارچه را تشكيل مىدادند و درمقابل افراد ساير قبايل، به عنوان غير يا رقيب يا دشمن تلقى مىشدند. 1
در فروپاشى و روى كار آمدن سلسلهها و دودمانها، فرضيه دشمن مشترك در شكلهاى متفاوت و مصداقهاى گوناگون نقشآفرين مىشود. ابنخلدون بهخوبى نشان مىدهد كه ميان تداوم عصبيت و همبستگى خويشاوندى و قبيلگى با رفتار منسجم تشكيلاتى از يكسو و حضور مقتدر يك دشمن مشترك از سوى ديگر، رابطهاى اثباتشده وجود دارد.
بنابراين قدرتهاى نوظهور تا زمانى كه در حال تاختن و مبارزه عليه دشمن مشترك و رژيم مستقر هستند، منسجماند، اما بعد از تحكيم قدرت، نزاع ميان رفيقان ديروز و رقباى امروز آغاز مىشود. 2
در تاريخ اسلام نيز نظريه دشمن مشترك را مىبينيم: قبايل عرب بر عليه بنىهاشم متحد شدند تا امامت و نبوت در يك طايفه جمع نشود؛ 3 عباسيان توانستند علويان، عباسيان و ايرانيان را بر عليه بنىاميه بسيج كنند. 4
در قرن نوزدهم و بيستم نيز فرضيه قديمى دشمن مشترك خط كلى تحليل سياسى وضعيتهاى پيچيده را رقم مىزند. مانند اتحاد انگليس سرمايهدارى و شوروى سوسياليستى عليه دشمن مشترك يعنى آلمان نازى در جنگ جهانى دوم.