104اقتصادى و سياسى، ضربه روانى شديدى بود كه به مسلمانان وارد آمد و آنها را به بررسى علل و راه برونرفت از اين اوضاع كشاند. 1
در بررسى تاريخچه روابط اسلام و غرب، مفهوم «استعمار» بسيار پررنگ و پركاربرد است. براى تبيين اينكه عملكرد غربيان يكى از مهمترين عوامل بيرونى بيدارى امت اسلامى است، انواع و كاركرد روابط استعمارى غرب را بررسى مىكنيم.
استعمار كه يكى از مهمترين عوامل بيرونى عقبماندگى جوامع اسلامى است، در لغت به معناى آباد كردن و در حوزه مسائل سياسى به معناى حاكميت گروهى از افراد بر مردمان و سرزمين خود است. اما حضور قدرتهاى استعمارى در يك منطقه، بدون توجيه حضور آنها و تغييرات لازم تداوم نمىيافت. 2 لذا پديده استعمار، ابعاد گوناگون زندگى كشورها را دگرگون مىكرد تا تداوم حياتش را تضمين كند. بنابراين استعمار انواع و شگردهاى گوناگونى يافت:
1. استعمار سياسى: استعمار سياسى را مىتوان نفوذ و دخالت يك كشور بيگانه در كشور ديگر دانست تا آنجا كه حاكميت كشور مستعمره، تابع اراده كشور استعمارگر قرار گيرد. استعمار سياسى مقدمه استثمار منابع طبيعى و انسانى بود. 3
2. استعمار فرهنگى: استعمار فرهنگى را مىتوان وادار كردن يك جامعه براى پذيرش تمدن، ايدئولوژى و فرهنگ جامعه ديگر دانست كه تغيير زبان و حتى گرايشات مذهبى كشورهاى استعمارزده، وسيلهاى براى تحقق آن است. 4 به اين ترتيب استعمار با تحميل تمدن خود بر كشور استعمارزده، او را به مرحله بيگانگى از خويش مىرساند و از اين طريق، امكان هرگونه تحول داخلى را از ميان برمىدارد. 5