108واقعى (يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ) 1و پسرى مؤمن از پدرى كافر را به تماشا مىنشينى كه دليرانه مىجنگد و پيش مىرود؛ به ابوسفيان كه مىرسد، شمشير را با قدرت فرود مىآورد؛ ولى ابوسفيان جان به در مىبرد و تازهداماد، با نيزهاى كه به بدنش مىنشيند از پاى در مىآيد؛ در حالى كه در مدينه، چشمان اشكبار نوعروسش، دختر «عبدالله بن ابى»، منافق بزرگ مدينه، به راه دوخته شده است. دختر و پدر هر دو در انتظارند؛ دختر در انتظار شنيدن خبر پيروزى اسلام و بازگشت همسر است و پدرش در انتظار شنيدن خبر شكست سپاهيان اسلام. 2 تفاوت اين پدر و دختر از كجاست تا به كجا؟
تازهداماد مدينه به شهادت مىرسد و اىكاش پدرش، «ابى عامر» به هنگام دفن شهداى احد، لحظهاى از صف كفار فاصله مىگرفت تا ببيند كه چگونه پيامبر(ص) از غسل فرزند شهيدش به دست ملائكه سخن مىگويد و چگونه حنظله غسيلالملائكه، با ايثار در جبهه حق، در تاريخ اسلام جاودانه مىماند.
احد، كوه عبرت است و همچنان ايستاده و صادقانه از شكستى مىگويد كه بعد از يك پيروزى چشمگير، به بركت دلاورى و جهاد عاشقانه ياران پيامبر(ص) و كشته شدن ده پرچمدار بزرگ لشكر كفر به دست على بن ابىطالب(ع)، همراه حرصى مذموم دامنگير مسلمانان مىشود.