36عبيدالله برد. عبيدالله فرمان كشتن وى را صادر كرد و پس از آن هيچ بالغى در كوفه يافت نشد مگر آنكه به لشگرگاه كوفه، يعنى نخيله رفت. 1
بر اين اساس، اهالى كوفه نمىتوانستند در آن وضعيت از دستور والى شهر سرپيچى كنند و به كربلا نروند؛ زيرا تخلف از دستور با كشته شدن برابر بود. شيعيانى كه نمىخواستند چنين كنند دو راه داشتند يا مخفيانه به امام بپيوندند يا از كوفه بگريزند. با توجه به اينكه ابراهيم بن مالك و دوستانش در كربلا حاضر نبودند و درباره فرار آنها خبرى ثبت نشده است و نيز فرار با روحيه سلحشورى و نظامى آنان سازگار نبود، احتمال زندانى بودن آنان تقويت مىشود.
با توجه به پيشينه درخشان برخى خواص و بزرگان بسيار بعيد مىنمايد كه آنان نداى مظلوميت و استغاثه سيدالشهدا و نماينده او را شنيده باشند و به سبب ترس يا ترديد، امام خود را، كه مصرانه از او دعوت كرده بودند، تنها گذاشته باشند.
در روز عاشورا امام حسين(ع) به بسيارى از نويسندگان نامهها خطاب و آنان را سرزنش كرد كه چگونه او را دعوت نمودهاند ولى اكنون او را تنها گذاشتهاند 2. اما حضرت بزرگان شيعه را نام نمىبرد، درحالىكه اگر آنها در اين باره كوتاهى