100ديگر براى رويارويى با عبدالملك آماده گشت و از كوفه بيرون رفت و در ده فرسخى آن اردو زد تا مردم در آنجا به او بپيوندند و عبدالملك را شكست دهند.
مشكلى در اينجا پديد مىآيد كه افرادِ پيش از مصعب بن زبير نيز با آن مواجه بودند و آن سستى عراقيان و شانه خالىكردن آنها از جنگ بود. مورخان نخستين، علل مستقيم و توجيههاى اين كنارهگيرى را گزارش نكردهاند و فقط به گزارشهايى پراكنده بسنده مىكنند. البته بر پژوهشگر لازم است كه اين گفتارهاى پراكنده را گرد آورد و به انديشه روشنى دست يابد. گفتنى است مورخان تأكيد دارند يكى از علتهاى اصلى سستى عراقيان روش عبدالملك اموى بود. او با تطميع افراد و خريدن آنها و وعده مال و منصب، شخصيتها را به سوى خود جذب كرد. البته علتهاى ديگرى نيز وجود داشت؛ مانند خستگى مردم عراق از جنگ و وضعيت بحرانزده سياسىاى كه شهر آنها را فرا گرفته بود، و آنان خواهان عافيت و ثبات جامعه بودند. افزون بر اين، مردم عراق از سياست خونين مصعب بن زبير در برابر يارانِ مختار و فتنه زبيريان و مروانيان در بصره، ناخشنود بودند. آنان همگى به اين نتيجه رسيدند كه مصعب را در برابر سرنوشت قطعىاش به حال خود رها كنند؛ به جز ابراهيم كه به او وفادار ماند و قربانى ديدگاه تنگنظرانه او گرديد. البته گفتنى است يكى از ياران مختار نيز در كشتن مصعب، مشاركت