94است. بنابراين، اين روايت نمىتواند با آيات عمومى ارث، معارضه كند يا آنها را تخصيص بزند.
ثالثاً: آيات ارث تخصيصناپذير است. در برخى موارد اگر ظاهر قرآن با برهانهاى عقلى و قطعى مخالف باشد، ناچاريم ظاهر قرآن را با آن قواعد عقلى و قطعى توجيه كنيم تا خلاف برهانهاى قطعى نباشد؛ مانند ظاهر آيه 121 سوره طه: (وَ عَصىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوىٰ) بنابر برهان عقلى و قطعى، پيامبران معصوم هستند. از اينرو، بايد گفت: مراد از عصيان، ترك اولى است يا امثال آن از توجيهات ديگر و مورد بحث ما بىشك، از آنها نيست. ديگر اينكه اگر بنا بود فرزندان انبيا ارث نبرند، چگونه خداوند در قرآن خلاف آن را نازل كرده است و در ميان آيات ارث به نبردن اولاد انبيا، اشاره نشده است.
توجيه سوم ابن كثير
ابنكثير سومين بار در توجيه ابوبكر مىگويد: «مراد در اين آيات، وراثت علم و نبوت است كه انبيا خواهان آن بودند، نه وراثت مال». 1
پاسخ فخررازى به ابنكثير
پاسخ فخررازى شافعى مذهب را پيش از اين نقل كرديم كه فخر در پاسخ ابنكثير مىگويد:
لا يمكن حمل ذلك على وراثة العلم و الدين لأن ذلك لا يكون وراثة فى الحقيقه بل يكون كسباً جديداً مبتداً، انما التوريث لا يتحقق إلا فى المال على سبيل الحقيقه. 2
ممكن نيست آن را به وراثت علم و دين حمل كنيم؛ زيرا علم و دين وراثت حقيقى نيست، بلكه كسب جديد ابتدايى است. وراثت حقيقى فقط در مال تحقق پيدا مىكند. پس مراد آيات، ارث مال است، نه علم و دين.