126ابابكر گفت: «تا فاطمه پيش على است، او را به چيزى مجبور نمىكنم».
پس على(ع) به كنار قبر رسول خدا آمد و با صداى بلند صيحه مىكشيد و گريه مىكرد و مىگفت: اى پسر مادرم! به درستى كه اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.
ابنقتيبه با چيرهدستى خاصى، خواسته ابوبكر را با رويداد رخ داده شده، مخالف مىداند، تا آنجا كه مىنويسد: «ابوبكر ساكت بود و حرفى نمىزد. عمر گفت: آيا او را به بيعت تو امر نكنم؟ ابابكر گفت: تا فاطمه پيش على است، او را به چيزى مجبور نمىكنم.»
بايد گفت اين روايت با ابتداى روايت خود ابن قتيبه كه مىنويسد: «ابابكر جوياى حال كسانى شد كه از بيعت او تخلف ورزيده و در خانه على(ع)، تحصن كرده بودند. ابوبكر عمر را به خانه فاطمه(س) فرستاد».
و روايت ابنعبد ربه اندلسى كه مىنويسد: «ابوبكر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه(س) خارج كند و ابوبكر به عمر دستور داد اگر خوددارى كردند، با آنان نبرد كن»، سازگارى ندارد! 1
8. مقاتل ابن عطيه، در كتاب الامامة و الخلافة، چنين مىنويسد:
إنّ أبابكر بَعْدَ ما أَخَذَ الْبَيعَةَ لِنَفْسِهِ مِنَ النّاسِ بِالإرْهابِ وَ السَّيفِ وَ الْقُوَّةِ أرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذاً وَ جَماعَةً إلى دارِ عَلى وَ فاطِمَةَ وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلى دارِ فاطِمَةَ وَ أَحْرَق بابَ الدّارِ!
هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليهما السلام) فرستاد. عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد. 2
در اين روايت نيز به بيعتگرفتن براى خليفه با تهديد و فشار و آتش زدن در خانه