102ساعت پنج بعدازظهر آمدند. آقاى فاضل با خود سى دى اثبات شرك شيعيان را آورده بود.
فاضل: اين سى دى را بعداً مشاهده كنيد و درباره آن در جلسه بعد صحبت مىكنيم.
احمد: باشد آمادهام تحقيق و جستوجويت را درباره نسبتدادن لقب صديق بشنوم. قرار بود با اساتيد فن صحبت كنيد و نتيجه آن را به من بگوييد.
فاضل: وقت نكردم. بماند دفعه ديگر به طور مفصل بحث مىكنيم.
احمد: دوست ندارم خداى نكرده، شما را نيز به بىصداقتى متهم كنم!
مقدارى رنگ صورتش تغيير كرد، به فكر فرو رفت. پس از چند لحظه گفت: صبر كن، اكنون پاسخ را مىدهم، به شرط اينكه صداى شما را از گوشى نشنوند! من به بزرگان فن زنگ مىزنم تا خود پاسخت را دريافت كنى.
احمد: به كدام شخصيت علمى زنگ مىزنى؟
فاضل: به ابنجبرين؛ رئيس علمى و فتوايى عربستان سعودى و يكى از علماى برجسته هيئت فتوايى شهر رياض.
احمد: اگر راست مىگويى، اول شماره تلفن ايشان را به من بده تا مطمئن شوم كه به ايشان زنگ مىزنى. تلفن ايشان را داد، نوشتم، ولى هر چه شماره گرفت، ايشان گوشى را بر نداشتند.
فاضل: گويا شيفت كارى ايشان نيست. مشغول استراحتند. سپس تلفن شيخ عباد؛ يكى از علماى برجسته فتوايى شهر مدينه و رئيس مفتيان مدينه را گرفت. او هم پاسخ نداد. سپس گوشى پسر شيخ عباد، عبد الرزاق را گرفت. او پاسخ داد.