194وارد شديم، گفت: «تو همان شخصى هستى كه علم غيب مىداند؟» من در پاسخ گفتم: «فقط خدا، علم غيب مىداند». سپس گفت: «تو همان كسى هستى كه اين خراج براى او پيشفروش مىشود؟» گفتم: «اين خراج براى تو پيشفروش مىگردد». منصور گفت: «آيا مىدانيد براى چه چيزى شما را به اينجا فرا خواندهام؟» گفتم: «نه». منصور گفت: «تا خانههايتان را ويران كنم و در دلهايتان ترس و وحشت ايجاد كنم و درختان خرمايتان را قطع كنم و شما را بالاى كوه رها كنم؛ بهگونهاى كه هيچيك از اهل حجاز و عراق به شما نزديك نشوند؛ چراكه آنان براى شما سبب فسادند».به او گفتم: «اى اميرمؤمنان! به سليمان(ع) نعمت و قدرت ارزانى شد و سپاسگزارى كرد. ايوب(ع) دچار مصيبت و امتحان گرديد و صبر كرد و به يوسف(ع) ستم شد. اما عفو كرد. تو از نسل اين پيامبرانى». منصور لبخندى زد و گفت: «آنچه را گفته بودم، تكرار كردم: شخصى چون تو بايد رهبر قوم خود باشد. شما را بخشيدم و به شما سرزمينهاى مردم بصره را خواهم داد... . كدام سرزمين نزد تو دوستداشتنىتر است؟ به خدا قسم صله رحمم را درباره شما بهجا مىآورم». ما گفتيم: «مدينه». پس ما را به مدينه فرستاد و روزى خداوند، كفايت مىكند». 1
اگرچه «جندى» به منبع اين روايت اشاره نكرده است. اما خبر آن، روايتهاى گذشته را تقويت مىكند. البته منبع آن روايت را مطالعه نكردهام و اين بدان معنا نيست كه جندى آن روايت را براساس تصور خود، بافته يا ساخته است. محمدجواد فخرالدين، در كتاب «تاريخ النجف حتي نهاية العصر العباسي»، مىگويد: «امام صادق(ع) در زمان ابوجعفر منصور به عراق آمد و... را زيارت كرد». 2 محمدجواد فخرالدين با استناد به روايت ابنمشهدى كه آن را در صفحات بعدى اين پژوهش خواهيم آورد، اين روايت را در كتاب خود ذكر كرده است.